آرشیدا عشق مامانی و باباهی آرشیدا عشق مامانی و باباهی ، تا این لحظه: 15 سال و 17 روز سن داره

☺☻آرشیدا خورشید آریایی☺☻

من امشب بلا اولین بار غذا خولدم (عکس)

مامان تصمیم گلفته کم کم بخم غذا بده تا خودش تموم نشده  ... وای مامانی داره برام سوف دلست میکنه خلی خمشزس   مامان یکم لیخت تو گاشگم و اجازه داد خودم بخولم   بعدش خم که سیر شدم لالا کدم خواب ناز آرشیدا بعد از خوردن یه کاسه لعاب و شونصد بار شیر خوردن  ...
14 اسفند 1390

تولد پنج ماهگی(عکس)

 آرشیدا کوچولو در شب تولد پنج ماهگی     من 5 ماهه شدم خالا دیجه به قول مامان بلا خودم خانمی شدم وگتی مامان نازم میکنه یه عالمه بلاش ناز میکنم مامان هم کلی قلقلکم میده منم کلی میخندم یه جولایی مامان تمام وگت در اختیار منه آخه مامان که امسال بلا فوق قبول شد به خاطل من استعفا داد چون دکتل خلاکوخی جفته بود نی نی ها خیلی مخم تلند  . من با کمک مامانی خالا دیجه میتونم بشینم و بایستم ، روزها کلی توی آیینه نگاخ میکنم و به مامان میخندم که مامان کلی گلبون دهن بی دندونم میشه  بیشتل وختا مامان والونه میذاردم اما من زودی خشته میشم و نق میزنم اما بضی وختا که بالا سلم رو اسباب بازی میذاره کلی سلم لو میبلم بالا تا نگاخشون...
12 اسفند 1390

عکس های منتخب آرشیدا از یک تا صد روزگی

مامانی بلام عسک های چهره از یک لوزگی تا صد لوزگی رو برام گلچین کرده و ...وای که چگد بعضی هاش خنده داره خاله ها و عمو ها لفطا نظرهاتون لو در بقیه شلکک ها بگذارید یک روزگی   دو روزگی   سه روزگی   4 روزگی   5 روزگی   6روزگی   7 روزگی   9روزگی   10روزگی    لباس هامو چگد بلام بزلگ بودند   11روزگی شیل میخولدم سیر میشدم دیجه نمیخواستم لبم لو غنچه میکدم   12روزگی   13روزگی دشتم شه کوشولو بوده   15روزگی   16روزگی آخه بابایی شه بوس مخکمی کدی 20روزگی ...
9 اسفند 1390

جمعه و گردش (عکس)

جمعه صبح که از خواب بیدار شدیم بابا پیشنهاد داد بریم پارک بازی بدمینتون ... جمعه صبح که از خواب بیدار شدیم بابا پیشنهاد داد بریم پارک بازی بدمینتون کنال لودخونه، مامان که از شب قبلش نخود و لوبیا خیش کلده بود آبگوشت روز جمعه رو بار گذاشت و خلاصه سوار ماشین شدیم و زودی لسیدیم به پالک، وای که چه خوای بهالی بود بابا و مامان منو گذاشتند وشط میدون یکی لفت اینطلف یکی لفت اون طلف ام دو تا لاکت بدبینتون خم گلفته بودند دشتشون با یه توف کوشولو کی خی میلفت اینطلف و اون طلف  . منم که وشطش خسته شدم شلوع کلدم گریه ، مامانی سریع اومد بغلم کد و گفت خوب شد آشیدا گلیه افاد نفسم بند اومد اینو که جفت منم کلی خندیدم  اما دیجه تا میلفتند ب...
30 بهمن 1390

چکاپ کامل

دیشب لفتیم پیش آقاهه چه مامان بخش میجفت آقا دکتل و...     چون که دست هام رو زیاد میخولدم لوده هام یکمی گاطی کدند بلا همین مامان دیلوذ تا خالا خودش رو دلگیل کده دیلوز 3 ساعت بالا سلم نششته تا ببخشید ببخشیدا من پی پی کنم بعد منو گذاشته تو آگوشی کولم کده بلده توی آزمایشگاخ شب که بابایی اومده آزمایش ها رو گلفته بود لفتیم دکتل اقای دکتر هم کلی منو اینبر اونبر کد قدم رو گوشم رو صدای گلبم رو مامان هم خی میجه شب ها سلش رو بد میذاره خل خل هم میکنه  شمکش هم شل شده و................... آقا دکتل هم به ماما گفت خانم زیاد شلوغش نکنید  بچه خلی سالم و خوبه این چیزها خیلی طبیعیه اصلا هم اشکال نداره منم  بعدش که بابایی رفت دا...
25 بهمن 1390

ولنتاین مبارک (عکس)

دیشب با بابایی و مامانی بیرون لفتیم و چون من عشگ بابایی و مامانی ام خمه کادو هاشون رو بلا من گلفتند، البته یه چیزی هم بلا خودشون گلفتند   دیشب با بابایی و مامانی بیرون لفتیم و چون من عشگ بابایی و مامانی ام خمه کادو هاشون رو بلا من گلفتند، البته یه چیزی هم بلا خودشون گلفتند  که سرش خیلی به هم تعارف کلدند (آغوشی بلا من) بابایی بلام یه play gem و مامانی خم بلام یه بالشتک طبی خلیدن بسچه شب ها سرم رو بد میذارم رو بالشت و مامان مجبوره خی سرم رو بچلخونه خلاصه یه دونه آگوشی هم خلیدند که اول بابایی یک نمونه شو امتحان کرد اما خلی بزرگ بود و من میافادم توش بغل بابایی بودم خانم فلوشنده یکی دیجه آولد که بابا ماما...
23 بهمن 1390

واکسن دو ماهگی با تاخیر (عکس)

امروز صبح که از خواب بیدار شدم... امروز صبح که از خواب بیدار شدم مامان بردم مرکز بهداشت و واسکن ٤ماهگی ام رو زدم وای که چقدر درد داشت یه کمی گلیه کدم اما زودی ساکت شدم الان خم لالا کردم تو اتاگم عکس آرشیدا کوچولو بعد از واکسن زدن ...
18 بهمن 1390

آرشیدا در معبد چغازنبیل شوش و کاخ آپادانا

جمعه صبح بعد از خوردن صبخانه راهی گردش شدیم و ...رفتیم شوش دانیال یکی از قدیمی ترین شهرهای جهان آرشیدا و بابایش در معبد چغازنبیل   جمعه صبح با دایی های مامان راهی گلدش شدیم و اول رفتیم شوش دانیال که یکی از پیامبران و یکی از قدیمی ترین شهرهای جهان موزه و بعد کاخ آپادانا که زمان داریوش دوره هخامنشی ٥٠٠ سال قبل از میلاد بنا شده بود که بابایی گفت به وسیله دشمنان ویران شده و فقط همینش مونده   نهار رو کنار رود کرخه خوردند چون من از نخارشون نخودم فگط شیر خودم و بعد در راه برگشت رفتیم معبد چُغازَنبیل   که نیایشگاهی باستانی‌است که در زمان عیلامی‌ها و در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. ...
17 بهمن 1390

جشن تولد 4 ماهگی من (عکس)

پنجشنبه یه عالمه مخمون اومد خونمون و بابایی هم یه کیک گنده بلام خریده بود و ...   تولد چهار ماهگی آرشیدا کوچولو پنجشنبه یه عالمه مخمون اومد خونمون و بابایی هم یه کیک گنده بلام خریده بود و مهمون ها که اومدند هل کدومشون میومدند و لپ منو میکشیدند و بوس میکدند منم یه عالمه غریبی کدم و یه عالمه گریه کدم و از بگل مامانی تکون نخودم اجه هم مامانی میذاشتم زمین بازم گلیه میکدم حتی بغل بابایی هم نمیلفتم تا اینکه شیر خولدم و خوابم بلد وقتی بیدار شدم که مامانی داشت لباسم رو عبض میکلد وقتی اومدم توی سالن یه چیچ خوکشل سفید صولتی که روش نبشته بود for our baby girl که یعنی برای دخمل کوشولوی ما وسط میز بود توی دست بشه ها هم فشفشه و خلاصه منم دید...
15 بهمن 1390

چهار ماهگی من (عکس)

من چخار ماخه شدم حالا دیجه یه عالمه کارهای جدید یاد جرفتم و جای خودم رو حسابی توی دل بابایی و مامانی باز کردم و ... من چخار ماخه شدم حالا دیجه یه عالمه کارهای جدید یاد جرفتم و جای خودم رو حسابی توی دل بابایی و مامانی باز کردم صبح که از خواب بیدا میشم اول دو تا دستم تو دخنم کلی غاااا غوووو غییییی غااااا میکنم (که مامانی میجه قربونت برم جه صبح ها مثل بلبل کوشولو جیک جیک میکنی) ، تا مامانی رو از خواب بیدال کنم مامانی که چشم هاش رو تو چشمم میندازه  یه خنده از روی ذوق که موبفگ شدم مامان رو بیدال کنم   آرشیدا و خوردن دست هاش مامان زیاد گربون صدگه ام میشه مصخوصا وگتی از بالا سرم یا کنارم رد میشه و من تا جاهی که بتونم...
11 بهمن 1390